شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
تازگي ها مفهوم وقت و زمان را خوب درك كرده ام. هميشه وقتي The Sims 2 بازي مي كردم از سرعت گذشت زمان شاكي مي شدم. به نظر من در اين بازي 24 ساعت شبانه روز به سرعت سپري مي شد و شخصيت من نمي توانست به همه كارهايش برسد.
تا اينكه در اين يك ماه اخير وقتي ديدم همين بلا به سر خودم آمده و به شدت كمبود وقت دارم پي بردم كه بازي سازها همينطوري چيزي را نمي سازند.
اين كمبود وقت يك خوبي دارد و آن اينست كه كمك مي كند كه معني ثانيه ها را هم بفهميم و اين كه چقدر ارزش دارند. به قول يكي از دوستان:
اگه به تو 86400 تومان پول بدن و بگن كه فقط تا شب فرصت داري خرجشون كني وگرنه حسابت بسته مي شه چيكار مي كني؟ معلومه! سعي مي كني همشو خرج كني تا چيزي از دست ندي. زمان هم عين همينه. مثل اينكه تو 86400 ثانيه در روز فرصت داري و وقتي فردا برسه ديگه تموم شده. حالا چه ازشون استفاده كرده باشي يا نكرده باشي!
تا اينكه در اين يك ماه اخير وقتي ديدم همين بلا به سر خودم آمده و به شدت كمبود وقت دارم پي بردم كه بازي سازها همينطوري چيزي را نمي سازند.
اين كمبود وقت يك خوبي دارد و آن اينست كه كمك مي كند كه معني ثانيه ها را هم بفهميم و اين كه چقدر ارزش دارند. به قول يكي از دوستان:
اگه به تو 86400 تومان پول بدن و بگن كه فقط تا شب فرصت داري خرجشون كني وگرنه حسابت بسته مي شه چيكار مي كني؟ معلومه! سعي مي كني همشو خرج كني تا چيزي از دست ندي. زمان هم عين همينه. مثل اينكه تو 86400 ثانيه در روز فرصت داري و وقتي فردا برسه ديگه تموم شده. حالا چه ازشون استفاده كرده باشي يا نكرده باشي!
نوشته شده توسط ميثم شايگان در ساعت 23:52 | لینک
|
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
ديروز جايتان خالي بود. به قول يكي از دوستان رفته بودم مجلس شادي! با توجه به اينكه شب قبلش چند ساعتي بيشتر نخوابيده بودم اصلاً حوصله عروسي را نداشتم ولي چه كنم كه مجبور بودم كه بروم. عروسي ظاهراً از ساعت 6 تا 12 بود ولي چون حوصله نداشتم ترجيح دادم ديرتر بروم. بالاخره ساعت 9 ماشين را برداشتم و با برادرم رفتيم جايي به اصطلاح تالار عروسي. داخل كه شديم ديدم تعدادي از مردان، كت و شلوار پوشيده و شيك در حال (چه فكري مي كنيد؟) خوردن هستند. رفتيم و يه جا گرفتيم و مثل آن ها مشغول شديم. يك ساعتي همانطور نشسته بوديم كه ديگر حوصليمان سر رفت. نگاهي به همديگر انداختيم و نتيجه مشابهي رسيديم. ظاهراً عروسي به اين زودي ها شروع نمي شد(البته اصل عروسي!!!) ديگه معطل نكرديم و منتظر شام هم نمانديم، هديه را داديم و برگشتيم.
آخه يكي نيست بگه اينم شد عروسي! من كه اصلاً حوصلشو ندارم.
در همين راستا امروز در حال تورق نشريه اي بودم به نكات جالبي برخوردم. تفكيك جنسيتي را در ستون پيام هاي خوانندگان نيز لحاظ كرده بودند، به اين شكل كه پيام هاي خواهران و پيام هاي برادران!
آخه يكي نيست بگه اينم شد عروسي! من كه اصلاً حوصلشو ندارم.
در همين راستا امروز در حال تورق نشريه اي بودم به نكات جالبي برخوردم. تفكيك جنسيتي را در ستون پيام هاي خوانندگان نيز لحاظ كرده بودند، به اين شكل كه پيام هاي خواهران و پيام هاي برادران!
نوشته شده توسط ميثم شايگان در ساعت 23:39 | لینک
|
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
هيچ مي دونيد امروز چندمه، تازگي ها به تقويم نگاه كرديد. اگر نمي دونيد من واستون مي گم. امروز 26 ارديبهشته و تقريباً با يك حساب سرانگشتي 3 هفته تا امتحانات باقي مانده است. خب حالا اين چه دخلي به من و شما داره! البته ربط چنداني نداره، امتحانات هم مثل هر چيزي مي آيند و مي روند (البته گاهي نمي روند!)
حالا كه اين ماجرا به مني كه اصلاً دنبال امتحان و درس نيستم چه ربطي داره كه دارم راجع بهش مي نويسم علت ديگري دارد.
ماجرا از اين قرار است كه اخيراً دوستاني سعي كرده ان با سوء استفاده از اين فرصت دست به خواندن كتاب هاي خود زده و مشت محكمي به دهان امتحانات بزنند. گزارش هاي رسيده حاكي از آن است كه اين دوستان با مقاصد و نيت هاي مختلف سعي بر غلبه بر اين دوست عزيز من (امتحان) دارند و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نمي كنند و حتي كار به جايي رسيده است كه با قطع فعاليت هاي جنبي خود در فضاي اينترنت به سرعت پيش مي روند.
يك توصيه به همين دوستان:
به كار خود ادامه دهيد.
دو توصيه به بقيه دوستان:
1- شما هم به كار خود ادامه دهيد.
2- اصلاً نگران نباشيد همچنان وقت باقيه!
و يك توصيه براي همه:
مهم درست خوندنه نه زياد خوندن.
---------------------------------------------------------------
با نظرات خود رويه نوشتاري وبلاگ را تغيير دهيد.
حالا كه اين ماجرا به مني كه اصلاً دنبال امتحان و درس نيستم چه ربطي داره كه دارم راجع بهش مي نويسم علت ديگري دارد.
ماجرا از اين قرار است كه اخيراً دوستاني سعي كرده ان با سوء استفاده از اين فرصت دست به خواندن كتاب هاي خود زده و مشت محكمي به دهان امتحانات بزنند. گزارش هاي رسيده حاكي از آن است كه اين دوستان با مقاصد و نيت هاي مختلف سعي بر غلبه بر اين دوست عزيز من (امتحان) دارند و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نمي كنند و حتي كار به جايي رسيده است كه با قطع فعاليت هاي جنبي خود در فضاي اينترنت به سرعت پيش مي روند.
يك توصيه به همين دوستان:
به كار خود ادامه دهيد.
دو توصيه به بقيه دوستان:
1- شما هم به كار خود ادامه دهيد.
2- اصلاً نگران نباشيد همچنان وقت باقيه!
و يك توصيه براي همه:
مهم درست خوندنه نه زياد خوندن.
---------------------------------------------------------------
با نظرات خود رويه نوشتاري وبلاگ را تغيير دهيد.
نوشته شده توسط ميثم شايگان در ساعت 23:9 | لینک
|
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
هر چقدر ديروز سوژه براي نوشتن كم بود (البته كلاً از موقعي كه از خواب بيدار مي شوم تا موقعي كه مي خوابم با سوژه هاي بسياري مواجه مي شوم ولي چه كنم كه از نوشتنشان معذورم!!!) امروز كلي سوژه داشتم:
امروز صبح با يكي از دوستان بودم، گفت ساعت 9 تيم بسكتبال دانشگاهشان كه خودش هم عضوش بود در چارچوب مسابقات دانشگاه هاي آزاد منطقه 3 مسابقه دارد. از آنجايي كه كلي فرم بانكي دستم بود تا پرشان كنم تصميم گرفتم به سالن مسابقات رفته و همانجا ضمن تكميل فرم ها از ديدن مسابقه هم لذت(!!!) ببرم.
ساعت 8:30 دقيقه بود و دو تيم ديگر در حال مسابقه و من هم مشغول كارهايم. مسابقه به شكل بسيار جذابي در حال جريان بود!!! توپي پس از پرتاب روي سبد(استاندارد!) گير كرد و نه داخل مي رفت و نه بيرون مي آمد تا بالاخره بازي توسط داور قطع شد. ديگر از نوع بازي بازيكنان نمي نويسم كه نوشته فني (!!!) نشود. فقط به نتيجه پاياني دقت كنيد : 32-42 كه در سطح بزرگسالان با حضور بازيكنان سوپرليگي واقعاً جالب است.(البته اين امتياز آنقدرها هم بد نيست، چند سال پيش يادم مي آيد كه در يك مسابقه سطح پايين تر نتيجه 8-4 شده بود).
البته دوستم اومد دنبالم و با هم رفتيم دانشگاه و نرسيدم بازي اصلي را ببينم. فقط فهميدم كه ظاهراً با نتيجه اي مشابه باخته بودند.
امروز صبح با يكي از دوستان بودم، گفت ساعت 9 تيم بسكتبال دانشگاهشان كه خودش هم عضوش بود در چارچوب مسابقات دانشگاه هاي آزاد منطقه 3 مسابقه دارد. از آنجايي كه كلي فرم بانكي دستم بود تا پرشان كنم تصميم گرفتم به سالن مسابقات رفته و همانجا ضمن تكميل فرم ها از ديدن مسابقه هم لذت(!!!) ببرم.
ساعت 8:30 دقيقه بود و دو تيم ديگر در حال مسابقه و من هم مشغول كارهايم. مسابقه به شكل بسيار جذابي در حال جريان بود!!! توپي پس از پرتاب روي سبد(استاندارد!) گير كرد و نه داخل مي رفت و نه بيرون مي آمد تا بالاخره بازي توسط داور قطع شد. ديگر از نوع بازي بازيكنان نمي نويسم كه نوشته فني (!!!) نشود. فقط به نتيجه پاياني دقت كنيد : 32-42 كه در سطح بزرگسالان با حضور بازيكنان سوپرليگي واقعاً جالب است.(البته اين امتياز آنقدرها هم بد نيست، چند سال پيش يادم مي آيد كه در يك مسابقه سطح پايين تر نتيجه 8-4 شده بود).
البته دوستم اومد دنبالم و با هم رفتيم دانشگاه و نرسيدم بازي اصلي را ببينم. فقط فهميدم كه ظاهراً با نتيجه اي مشابه باخته بودند.
نوشته شده توسط ميثم شايگان در ساعت 22:51 | لینک
|
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
با ديدن اين عنوان ياد چه مي افتيد؟ دنيا، آخرت، زندگي، فيلم يا ...
هيچكدام، در حقيقت امروز مي خواهم درباره چگونگي پاس كردن واحدها در دانشگاه پيام نور بنويسم. و اينكه چطور در 24 ساعت بتونيد در امتحان قبول بشيد.
پيش از امتحان:
- تهيه نمونه سؤال: سعي كنيد انواع مختلف نمونه سؤال را براي هر درس تهيه كنيد. توجه كنيد هر چه اين نمونه سؤال ها قديمي تر باشد درصد بهره وري (!!!) آن ها بالاتر مي رود.
- بررسي كتاب: توجه كنيد كه منظور از بررسي صرفاً خواندن فهرست مطالب و احياناً توجه به نكات هر عنوان است.
- بررسي نمونه سؤالات: نمونه سؤالات تهيه شده را يك بررسي اجمالي نماييد تا در مرحله بعد بتوانيد از آن ها استفاده كنيد.
- تطبيق نمونه سؤالات با متن كتاب: با توجه به نمونه سؤالات شروع به پيش رفتن در كتاب كنيد. از آن جايي كه اغلب ريتم سؤالات با ريتم كتاب هماهنگ است سعي كنيد بين اين دو هماهنگي برقرار كنيد. از مطالعه بخش هاي غير ضروري جداً خودداري كنيد.
حالا آماده ايد كه وارد جلسه امتحان بشيد. قبل از شروع به نكات زير توجه كنيد:
1- از خواندن بخش هايي كه به شدت در آن ها ضعيف هستيد خودداري كنيد و در عوض به قوي كردن خود در قسمت هاي ساده تر بپردازيد.
2- در آناليز نمونه سؤالات دقت كنيد. براي مثال اگر سوالا نشانگر اين بود كه از بخشي از كتاب كه حجم زيادي دارد فقط چند سؤال آمده است از خواندن آن قسمت اجتناب كرده و بيشتر به بخش هاي حساس تر كتاب كه هم حجم كمتر و هم سؤالات بيشتري از آن ها آمده است بپردازيد.
هنگام امتحان:
- در ابتدا با حركت سريع بين سؤالات، به بخش هاي ساده تر و آن هايي كه مطمئن هستيد پاسخ دهيد. وقت شما ارزش بيشتري دارد!!!
- از فرصت ها كمال استفاده را ببريد. مواقعي كه مراقبان محترم توجه كمتري به شما دارند اين فرصت را در اختيارتان قرار مي دهند كه به تبادل اطلاعات بپردازيد. ( من كه خودم شخصاً متأسفانه هميشه مبادلاتم يك طرفه بوده است!!!)
نكات مهم همين قسمت!:
1- بعضي از سؤالات اصلاً ارزش فكر كردن ندارند! چون قاعدتاً كسي جواب آن ها را بلد نيست.
2- اگر امتحان داخل كلاس برگزار شود درصد قبولي شما به شدت افزايش پيدا مي كند در غير اين صورت تلاش خود را بيشتر كنيد.
نكات كليدي به صورت كلي!!!:
- اين راهنما به هيچ عنوان گارانتي ندارد. در صورت عدم نتيجه گيري نويسنده هيچ گونه مسؤليتي بر عهده نمي گيرد.
- گاهاً در هر ترم يك امتحان به شكل بسيار پيچيده اي برگزار مي شود. در اين گونه امتحانات آرامش خود را حفظ كنيد. چون كلاً كاري از دست كسي بر نمي آيد!!
در ادامه آماري از وضعيت خود ارايه مي دهم:
معدل -- 10-12 12- 14 14-16 16 و بيشتر
ترم ------
اول *
دوم *
سوم *
چهارم *
پنجم *
ششم *
هفتم *
هشتم ؟؟؟؟
موفق باشيد!!!
هيچكدام، در حقيقت امروز مي خواهم درباره چگونگي پاس كردن واحدها در دانشگاه پيام نور بنويسم. و اينكه چطور در 24 ساعت بتونيد در امتحان قبول بشيد.
پيش از امتحان:
- تهيه نمونه سؤال: سعي كنيد انواع مختلف نمونه سؤال را براي هر درس تهيه كنيد. توجه كنيد هر چه اين نمونه سؤال ها قديمي تر باشد درصد بهره وري (!!!) آن ها بالاتر مي رود.
- بررسي كتاب: توجه كنيد كه منظور از بررسي صرفاً خواندن فهرست مطالب و احياناً توجه به نكات هر عنوان است.
- بررسي نمونه سؤالات: نمونه سؤالات تهيه شده را يك بررسي اجمالي نماييد تا در مرحله بعد بتوانيد از آن ها استفاده كنيد.
- تطبيق نمونه سؤالات با متن كتاب: با توجه به نمونه سؤالات شروع به پيش رفتن در كتاب كنيد. از آن جايي كه اغلب ريتم سؤالات با ريتم كتاب هماهنگ است سعي كنيد بين اين دو هماهنگي برقرار كنيد. از مطالعه بخش هاي غير ضروري جداً خودداري كنيد.
حالا آماده ايد كه وارد جلسه امتحان بشيد. قبل از شروع به نكات زير توجه كنيد:
1- از خواندن بخش هايي كه به شدت در آن ها ضعيف هستيد خودداري كنيد و در عوض به قوي كردن خود در قسمت هاي ساده تر بپردازيد.
2- در آناليز نمونه سؤالات دقت كنيد. براي مثال اگر سوالا نشانگر اين بود كه از بخشي از كتاب كه حجم زيادي دارد فقط چند سؤال آمده است از خواندن آن قسمت اجتناب كرده و بيشتر به بخش هاي حساس تر كتاب كه هم حجم كمتر و هم سؤالات بيشتري از آن ها آمده است بپردازيد.
هنگام امتحان:
- در ابتدا با حركت سريع بين سؤالات، به بخش هاي ساده تر و آن هايي كه مطمئن هستيد پاسخ دهيد. وقت شما ارزش بيشتري دارد!!!
- از فرصت ها كمال استفاده را ببريد. مواقعي كه مراقبان محترم توجه كمتري به شما دارند اين فرصت را در اختيارتان قرار مي دهند كه به تبادل اطلاعات بپردازيد. ( من كه خودم شخصاً متأسفانه هميشه مبادلاتم يك طرفه بوده است!!!)
نكات مهم همين قسمت!:
1- بعضي از سؤالات اصلاً ارزش فكر كردن ندارند! چون قاعدتاً كسي جواب آن ها را بلد نيست.
2- اگر امتحان داخل كلاس برگزار شود درصد قبولي شما به شدت افزايش پيدا مي كند در غير اين صورت تلاش خود را بيشتر كنيد.
نكات كليدي به صورت كلي!!!:
- اين راهنما به هيچ عنوان گارانتي ندارد. در صورت عدم نتيجه گيري نويسنده هيچ گونه مسؤليتي بر عهده نمي گيرد.
- گاهاً در هر ترم يك امتحان به شكل بسيار پيچيده اي برگزار مي شود. در اين گونه امتحانات آرامش خود را حفظ كنيد. چون كلاً كاري از دست كسي بر نمي آيد!!
در ادامه آماري از وضعيت خود ارايه مي دهم:
معدل -- 10-12 12- 14 14-16 16 و بيشتر
ترم ------
اول *
دوم *
سوم *
چهارم *
پنجم *
ششم *
هفتم *
هشتم ؟؟؟؟
موفق باشيد!!!
نوشته شده توسط ميثم شايگان در ساعت 22:37 | لینک
|
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
اول مي خواستم درباره چند تا سوژه داغ مطلب بنويسيم ولي امروز اتفاقي افتاد كه ديدم حيفه ازش نگذرم. ماجرا از اين قراره كه امروز بنا به دلايلي با يكي از دوستان (و احياناً همكار) براي شركت در همايشي (اگه بشه اسمشو همايش گذاشت!)رفتيم سمت صومعه سرا. تا اينجا اتفاق خاصي نيفتاده، رفتيم ميدان يخسازي، ماشين صومعه سرا نشستيم و حركت كرديم به سمت همايش تخصصي در زمينه IT .
دقيقاً نمي دونستيم كه همايش كجا برگزار مي شه، فقط تنها چيزي كه شنيده بوديم اين بود كه تو اسم محل برگزاريش "فني" داره (كه البته نداشت!)، واسه همين به پيشنهاد دوستم اول نرسيده به صومعه سرا كنار مركز فني و حرفه اي پياده شديم. چه ضد حالي! خبري نبود (اصلاً قرار هم نبود كه باشه!). يه آدرس گرفتيم رفتيم سمت محل اصلي برگزاري جلسه يعني دانشكده تربيت دبير صومعه سرا! تازه از اين به بعد عمق فاجعه شروع شد. سر يه سه راهي يه تابلوي كوچك ديدم كه روش نوشته شده بود : به سمت دانشكده ... ! سريع پياده شديم. مسير خيابان منتهي به آنجا خلوت بود. فقط شانس آورديم كه چهارتا جوون خوش تيپ(!!!) سر خيابان بودند و اتفاقاً از دانشجوهاي همونجا.
- ما: اين همايشي كه مي گن همينجا برگزار مي شه؟
- اونا: آره، ولي بيخود زحمت نكشيد، ما دانشجوي همينجا هستيم و خودمون هم نرفتيم. كلاً اين دانشكده چي باشه كه همايشش چي در بياد!
- دوباره اونا: ما هر وقت مي خواهيم وارد دانشكده بشيم هميشه جمعي از حيوانات از قبيل گاو ما را همراهي مي كنند!!! حالا شما حساب كارو بكنيد.
ما به خودمون گفتيم ديگه اونطورا هم نيست، مسير را پرسيديم و راه افتاديم. (چه راه افتادني!). رفتيم و رفتيم و رفتيم و ... ( به تعداد اين رفتن ها توجه كنيد. هر رفتن معادل يك كيلومتر!!!) تا اينكه رسيديم (نه ببخشيد هنوز نرسيديم) تازه از دور چيزهايي معلوم بود. يه ساختمون و سط يه دشت!
رفتيم به سمت اون ساختمون و ديديم درست اومديم. ولي هر چي گشتيم اثري از همايش نبود يعني هيچ پرده اي كه نشانگر چنين همايشي باشه پيدا نكرديم.
داخل دانشكده شلوغ بود و بلافاصله دوستان لطف كردن و مسير همايشو نشون دادند. رفتيم داخل سالن همايش يعني يه سالن كه توش تعدادي صندلي پلاستيكي چيده بودن. رفتيم و نشستيم. وسط ارايه مقاله بود. مقاله جالبي بود، استفاده كرديم. (حداقل يه نكته مثبت داشت!) دانشجويان شركت كننده در جلسه هم با انواع دست زدن هاي مخصوص عروسي! سنگ تمام گذاشته بودن. همايش ارايه مقالات علمي! با حضور رياست پارك علم و فناوري ادامه پيدا كرد. مي خواست قبل از ورودش جلوشو بگيرم و بهش بگم كه بي خيال اين همايش بشه كه اصلاً ارزششو نداره، خب ولي اينكارو نكردم.
در همين هنگام يكي از اساتيد دانشگاه مشغول سخنراني بودند (وضعيت IT در ايران). آمار جالبي ارايه مي كردند كه حضار را هم به نوعي سرگرم كرده بودند. براي مثال:
نوع استفاده كاربران از اينترنت در ايران:
- تجارت الكترونيك 5.5%
- تفريح و سرگرمي 41%
و چند موضوع ديگه و در نهايت ازدواج 12% !!!
بالاخره نوبت سخنراني رياست پارك علم و فناوري شد. ايشون خيلي سعي كردند كه يه ارايه مطلب عالي داشته باشند ولي ظاهراً تحمل حضار تموم شده بود و به شدت دنبال پذيرايي بودند. در نتيجه ايشون هم ترجيح دادند در چند دقيق بدون گفتن تمام مطالب جلسه را ترك كنند.
حالا از پذيرايي بگم كه در نوع خودش بي نظير بود. يكي آب ميوه پرت مي كرد مي گفت بگيريد!!! سر آخر هم ظاهراً به دوستان ني نرسيده بود با دندون به جون اين سانديس ها افتاده بودند و بقيه ماجرا كه ديدني بود...
و در نهايت ما هم با مشاهده اين وضعيت و پس از شنيدن ارايه مقاله (چه ارايه اي! ميكروفن قطع مي شد؛ آژير مي كشيد و كلي از اين مشكلات) دوستانمون اونجا رو ترك كرديم.
موقع برگشت هم دوباره همون آش و همون كاسه با يه بارون اضافه...
دقيقاً نمي دونستيم كه همايش كجا برگزار مي شه، فقط تنها چيزي كه شنيده بوديم اين بود كه تو اسم محل برگزاريش "فني" داره (كه البته نداشت!)، واسه همين به پيشنهاد دوستم اول نرسيده به صومعه سرا كنار مركز فني و حرفه اي پياده شديم. چه ضد حالي! خبري نبود (اصلاً قرار هم نبود كه باشه!). يه آدرس گرفتيم رفتيم سمت محل اصلي برگزاري جلسه يعني دانشكده تربيت دبير صومعه سرا! تازه از اين به بعد عمق فاجعه شروع شد. سر يه سه راهي يه تابلوي كوچك ديدم كه روش نوشته شده بود : به سمت دانشكده ... ! سريع پياده شديم. مسير خيابان منتهي به آنجا خلوت بود. فقط شانس آورديم كه چهارتا جوون خوش تيپ(!!!) سر خيابان بودند و اتفاقاً از دانشجوهاي همونجا.
- ما: اين همايشي كه مي گن همينجا برگزار مي شه؟
- اونا: آره، ولي بيخود زحمت نكشيد، ما دانشجوي همينجا هستيم و خودمون هم نرفتيم. كلاً اين دانشكده چي باشه كه همايشش چي در بياد!
- دوباره اونا: ما هر وقت مي خواهيم وارد دانشكده بشيم هميشه جمعي از حيوانات از قبيل گاو ما را همراهي مي كنند!!! حالا شما حساب كارو بكنيد.
ما به خودمون گفتيم ديگه اونطورا هم نيست، مسير را پرسيديم و راه افتاديم. (چه راه افتادني!). رفتيم و رفتيم و رفتيم و ... ( به تعداد اين رفتن ها توجه كنيد. هر رفتن معادل يك كيلومتر!!!) تا اينكه رسيديم (نه ببخشيد هنوز نرسيديم) تازه از دور چيزهايي معلوم بود. يه ساختمون و سط يه دشت!
رفتيم به سمت اون ساختمون و ديديم درست اومديم. ولي هر چي گشتيم اثري از همايش نبود يعني هيچ پرده اي كه نشانگر چنين همايشي باشه پيدا نكرديم.
داخل دانشكده شلوغ بود و بلافاصله دوستان لطف كردن و مسير همايشو نشون دادند. رفتيم داخل سالن همايش يعني يه سالن كه توش تعدادي صندلي پلاستيكي چيده بودن. رفتيم و نشستيم. وسط ارايه مقاله بود. مقاله جالبي بود، استفاده كرديم. (حداقل يه نكته مثبت داشت!) دانشجويان شركت كننده در جلسه هم با انواع دست زدن هاي مخصوص عروسي! سنگ تمام گذاشته بودن. همايش ارايه مقالات علمي! با حضور رياست پارك علم و فناوري ادامه پيدا كرد. مي خواست قبل از ورودش جلوشو بگيرم و بهش بگم كه بي خيال اين همايش بشه كه اصلاً ارزششو نداره، خب ولي اينكارو نكردم.
در همين هنگام يكي از اساتيد دانشگاه مشغول سخنراني بودند (وضعيت IT در ايران). آمار جالبي ارايه مي كردند كه حضار را هم به نوعي سرگرم كرده بودند. براي مثال:
نوع استفاده كاربران از اينترنت در ايران:
- تجارت الكترونيك 5.5%
- تفريح و سرگرمي 41%
و چند موضوع ديگه و در نهايت ازدواج 12% !!!
بالاخره نوبت سخنراني رياست پارك علم و فناوري شد. ايشون خيلي سعي كردند كه يه ارايه مطلب عالي داشته باشند ولي ظاهراً تحمل حضار تموم شده بود و به شدت دنبال پذيرايي بودند. در نتيجه ايشون هم ترجيح دادند در چند دقيق بدون گفتن تمام مطالب جلسه را ترك كنند.
حالا از پذيرايي بگم كه در نوع خودش بي نظير بود. يكي آب ميوه پرت مي كرد مي گفت بگيريد!!! سر آخر هم ظاهراً به دوستان ني نرسيده بود با دندون به جون اين سانديس ها افتاده بودند و بقيه ماجرا كه ديدني بود...
و در نهايت ما هم با مشاهده اين وضعيت و پس از شنيدن ارايه مقاله (چه ارايه اي! ميكروفن قطع مي شد؛ آژير مي كشيد و كلي از اين مشكلات) دوستانمون اونجا رو ترك كرديم.
موقع برگشت هم دوباره همون آش و همون كاسه با يه بارون اضافه...
نوشته شده توسط ميثم شايگان در ساعت 21:56 | لینک
|
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
گاهي پيش مي آيد كه حرفي مي شنويم و مدت ها ذهنمان را مشغول مي كند،
گاهي پيش مي آيد كه سخني مي شنويم و از پختگي آن جا مي خوريم،
ولي گاهي هم پيش مي آيد كه حرفي مي شنويم و ...
گاهي پيش مي آيد كه سخني مي شنويم و از پختگي آن جا مي خوريم،
ولي گاهي هم پيش مي آيد كه حرفي مي شنويم و ...
امروز در يك ماشيم مسافركشي نشسته بودم كه ناگهان صحبت هاي راننده و در ادامه بقيه ي مسافران نظر من را جلب كرد. بحث سر يك افسر پليس بود. كسي كه تقريباً همه او را مي شناسيم، چه خوب چه بد. كسي كه به عنوان پليس نمونه رشت انتخاب شده بود. صحبت ها شروع شد و هر كس چيزي مي گفت و گاهاً خاطره اي نقل مي شد. لحن صحبت ها اغلب با فحش و ناسزا همراه مي شد و بقيه نيز همصدا مي شدند. منتها چيزي كه من را در آن ماشين اذيت مي كرد اين بود كه تمام آن افراد در صحبت هاي خود از قانون مداري او نيز حرف مي زدند و در حقيقت ناسزاهاي خود را تقديم به بخش قانون مدار او مي كردند. و جالب اينكه وقتي يكي از مسافرين خاطره اي از اذيت كردن او توسط پسرعمويش تعريف كرد چنان جوي در ماشين ايجاد شد كه همه شروع به بهبه و چهچه و دست مريزاد گفتن كردند.
وقتي از ماشين پياده مي شدم ناخودآگاه ياد شعر يار دبستاني افتادم:
.
.
دشت بي فرهنگي ما
هرز تموم علفاش
.
.
وقتي از ماشين پياده مي شدم ناخودآگاه ياد شعر يار دبستاني افتادم:
.
.
دشت بي فرهنگي ما
هرز تموم علفاش
.
.
نوشته شده توسط ميثم شايگان در ساعت 15:6 | لینک
|
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
هميشه اول هر كاري سخته، حالا نمي دانم كه نوشتن وبلاگ هم اينطوره يا نه!
چرا شروع كردم؟
اين سؤاليست كه هميشه با خود من هم بوده البته نه به اين شكل، من از خودم مي پرسم كه چرا تا حالا شروع نكردم! اين دقيقاً همان چيزيه كه ذهن من را مشغول كرده (البته اگر مشغول كرده باشه!). به هر حال اين روزها با خواندن وبلاگ هاي بعضي از دوستان اين جرقه به انبار باروت من هم خورد و در نهايت همان كاري شد كه نبايد ميشد.
چه مي خواهم بنويسم؟
تقريباً همه چيز، هر مطلبي كه فكر كنم به درد بخور باشه.
مي نويسم از دل
مي نويسم از خود
از كژي و كاستي
از دوستي و راستي
بي هيچ رودر وايستي!
باشد اين بلاگ ما
براي هر كه خواستي!
- نكته:
عنوان اين وبلاگ شايد كمي ناشناخته باشد. البته معني جالبي داره! معنيش را هم مي گذارم براي دوستان.(به عدد 2 هم توجه كنيد!)
- نكته+ 1 :
اميدوارم آهسته و پيوسته باشم و اينطور نباشد كه گهي تند و گهي خسته!
چه مي خواهم بنويسم؟
تقريباً همه چيز، هر مطلبي كه فكر كنم به درد بخور باشه.
مي نويسم از دل
مي نويسم از خود
از كژي و كاستي
از دوستي و راستي
بي هيچ رودر وايستي!
باشد اين بلاگ ما
براي هر كه خواستي!
- نكته:
عنوان اين وبلاگ شايد كمي ناشناخته باشد. البته معني جالبي داره! معنيش را هم مي گذارم براي دوستان.(به عدد 2 هم توجه كنيد!)
- نكته+ 1 :
اميدوارم آهسته و پيوسته باشم و اينطور نباشد كه گهي تند و گهي خسته!
نوشته شده توسط ميثم شايگان در ساعت 14:18 | لینک
|
